نظر علي الطالقاني
323
كاشف الأسرار ( فارسى )
رود و قدرت و سلطنت او را و جلال و اموال و خدم و حشم او را ببينند چنان در چشم ايشان بزرگ آيد كه اگر ادّعاى پادشاهى و بالاتر نمايد قبول نمايند ، چنانچه ديگران را مردم به خدائى قبول نمودند . و اگر سفراء و فرامين سلطان آمد و شد نكند و خود آن حاكم نگويد كه من بندهاى از بندگان سلطانم باور نكنند كه از او بالاتر كسى باشد و لكن چون اظهار عجز و بندگى و فروتنى او را ببينند تعبّدا از قول او قبول كنند كه سلطان او نيست بلكه كسى است كه اين بندهاى از بندگان اوست و لكن باز ظاهر است كه خوف و رجاء ايشان و محبت و اميد ايشان هر چه باشد با حاكم است نه با سلطان . و بر آن حاكم واجب و حتم است كه بر ايشان بفهماند كه سلطان نيست و بندهء اوست تا پا از حدّ خود بيرون ننهند و غلوّ نكنند و الّا هم او هلاك خواهد شد و هم رعيت . و از براى ايشان احكامى و عبادتى و تشريفاتى مىآورد به جهت او كه سلطان را به آن طور پرستش نمايند . و لكن ظاهر است كه اينها همه را تعبّدا قبول مىكنند و بجاى مىآورند و الّا حقيقت بندگى و اخلاص ايشان نسبت به حاكم است . و اهل عصمت ( ع ) نيز در نظر ما ضعفاء مثل همان حاكم است . اگر اظهار بندگى و عجز و عبادت و ارشاد ايشان نبود كسى را به خدا راهى نبود . ايشان به راستى خدا را شناختند و عبادت نمودند ، مثل آن حاكم ، و ديگران تعبّدا به قول او اقرار به خدا كردند و عبادت نمودند ، مثل اهل آن سر حدّ ، پس به جهت رفع غلوّ و زوال افراط ، آوردند اين عبادات را تا كسى ايشان را به خدائى نگيرد و از اين راه هلاك نشوند و الّا ظاهر است كه عبادت با اخلاص مردم از براى ايشان است غالبا نه از براى خدا و اگر ارشاد ايشان ( ع ) نبود معلوم مىشد كه موحّد كيست ، با آنكه هست باز ببين كيست و چند يك خلق است موحّد . فرمودند المؤمن اعزّ من الكبريت الاحمر . 95 به مثل زراره فرمودند از ايمان چيز كمى به چنگ شما آمده ، محكمش نگهدار كه در نرود و فرار نكند . 96 سلمان كذائى در حديث بساط عرض كرد يا امير المؤمنين زياده از اين طاقت ندارم ، 97 يعنى مىترسم بر ايمان خود ، و در روز غصب خلافت خلجانى در قلب او پيدا شد . پس فائدهء عبادت ما از براى خدا غالبا محض اقرار و تشبّه به اولياى خداست ، من تشبّه بقوم فهو منهم ؛ 98 تباكى حكم بكاء دارد و در كتاب مصيبت مسألهء تشبّه را به تفصيل نوشتهايم . و يكى هم شايد رفته رفته به حقيقت كشد كه المجاز قنطرة الحقيقة . 99 پس اصل ترقى مردم در طاعت و بندگى معصومين است كه از روى محبت و اخلاص و يقين صادر مىشود ، مثل ذكر فضائل و كرامات ايشان و ذكر